علامه مصباح یزدی نشان داد که جز خدا چیز دیگری در وجودش نیست..

در قبل از انتخابات ریاست جمهوری 92 و در حین آن و حتی بعد از آن که شدت بیشتری هم داشت اهانت ها و جسارت هایی که نسبت به شخصیت برجسته حضرت استاد علامه مصباح یزدی با بغض و کینه با حنجره ها و قلم هایی که می توان بی تقوایی را در آن دید نسبت به ایشان کاملا مشهود است،چرا..؟؟؟

در این مورد باید به چند نکته اشاره کرد و گفت که جرم ایشان چیست که زبان ها و قلم ها بر او می تازند:

1-ایشان معتقد است ما مامور به انجام وظیفه ایم (تکلیف) نه نتیجه،نتیجه با خداست،ما اگر از اصلح حمایت می کنیم برای دفاع از اسلام وانقلاب است و در این راه حاضریم آبرو و جانمان را هزینه کنیم و از ملامت هیچ کس نترسیم همچون سیدالشهداء علیه السلام.

2-ایشان در انتخابات 88 از اصلح که همان احمدی نژاد بود حمایت کردند، و بعد اولین کسی که انحراف را دیدند و شدیدا در مقابل جریان انحرافی دولت ایستاد و مثل یک عمار رشته ها یشان را پنپه کرد ایشان بود،زیرا که  هییچ چیز در منظر او عزیزتر از اسلام و ولایت نیست و فرق ایشان با شما اینست که او در دین و دینداری خود محکم و شما بخاطر ضعف ایمان حاضر نیستید حتی از (عبدالکریم سروش) منکر قرآن و پیامبر عظیم الشان اسلام صلوات الله علیه و آله و منکر امام عصر ارواحناه فداء(اکبر گنجی) را از خود جدا و از او تبری کنید.

3-شما او را متهم می کنید که چرا از کسی حمایت کرده است و بعدا زبان انتقاد  به همان فرد می گشاید و بعد می گویید دیدید ما گفتیم (آیت الله) مصباح اشتباه کرد..

نه خیر اینطور نیست.. عقل سالم به ما می گوید که اگر فردی خوب و مورد تایید باشد باید از خوبیش گفت،چون در حال حاضر سالم است و باید تعریفش کرد و اگر در آینده از مسیر منحرف شد آنوقت باید از آن تبری جست، و این در مکتب ما نیست قصاص قبل از جنایت،یعنی ما احتمال بدهیم این فرد در حال حاضر آدم خوبیست و بعد در آینده ممکن است منحرف شود و این شبهه ایست بی جا،و گرنه با تفکراتی که شما دارید نعوذ بالله این انتقاد به پیامبر عظیم الشان اسلام صلوات الله علیه و آله هم وارد است،زیرا که جنابشان بارها و بارها از طلحه و زبیر تمجید نمودند،در حالی که آن روزشان خوب بودند،ولی در آینده شان در مقابل امام حق ایستادند و مورد غضب ایشان در قیامت قرار خواهند گرفت.

4-شما ایشان را متهم به تندروی می کنید،چرا؟چون دهه 70 و اوایل دهه 80 را به یاد می آورید که یک تنه در مقابل شما می ایستاد و بدون ملاحظه کسی سخن حق را می گفت وآبروی خود را هزینه می کرد تا آبرویی از اسلام و ولایت هزینه نشود.یا اینکه در مقابل فتنه آمریکایی،صهیونیستی 88 مثل علمداری قد علم کرد.طبیعت علامه این نیست که عبایش را کشیده به دوشش و فقط مکاسب و صرف و نحو بگوید و کاری به چیز دیگری نداشته باشد،او اسلام را در مکتب امام و علامه طباطبایی آموخته و می داند که دین از سیاست جدا نیست و می داند که دین در همه ی عرصه ها بروز و ظهور دارد وگرنه مثل بعضی های دیگر کاری به چیزی نداشت و شاید بین عموم احترامش بیشتر حفظ میشد و عده ای هم برایش به به و چه چه می کرند، ولی ایشان معتقد به این روایت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاست.

5-در انتخابات 92 هم ایشان از اصلح حمایت کرد و این حمایت به مزاق خیلی ها خوش نیامد،این پاسخ را اینگونه می دهم با نقل قولی که چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری92(17/3/92)یکی از شاگردان علامه( آقای روانبخش) در شهر ما خمین حضور پیدا کرد و ذکر خاطره ای از آیت الله مصباح یزدی.او گفت در انتخابات 84 و قبل از انتخابات که من و علامه در کنارهم بودیم ایشان فرمودند: دلم می گوید به آقای هاشمی رفسنجانی(رفیق چندین ساله)  رای بدهم،ولی دینم می گوید به آقای احمدی نژاد(تذکر:البته احمدی نژاد84) رای بدهم.

6-و سخنی با دوستان که ایشان را متهم به اختلاف انداختن بین نیروهای ارزشی در جریان انتخابات 92 کردند..

الف)آیا کسانی که خود با هم ائتلاف کرده بودند،آیا به شروط ائتلاف خود پایبند بودند؟

ب)آیا تنها کسی که از ائتلاف انصراف داد،به نفع ائتلاف انصراف داد؟

ج)آیا آقای ولایتی در مناظرات انتخاباتی دل دوستان انقلاب را بیشتر همراه کرد یا دشمنان انقلاب را؟

د)آیا کسانی که می گفتند:کاندیدای ما در نظر سنجی ها اول است، و باید کاندیدای مورد حمایت علامه به نفع او کنار بکشد،آیا واقعا او اول بود و یا اینکه خداوند هم منتظر نظرسنجی ها بود و یا تکلیف ما؟

ه) آیا به ائتلافی که خود با هم اختلاف نظر شدید دارند،می شود اعتماد کرد و یا اینکه اساس انتخاب اصلح را می توان بر اساس نظرسنجی قرار داد،و یا اصلا این کار در آیین اسلام مورد قبول است؟

م) و آخرین سوال اینکه آقایانی که دغدغه اصولگرایی دارند و بعضی هایشان هم فقط نام اصولگرایی،بیایند اصول انقلاب را یکی یکی بشمارند و ببیند چقدر از اصول انقلاب و امام فاصله دارند و بگویند چرا؟

و اما در آخر..

...حضرت علامه مصباح یزدی معتقد است خدای بدر و خیبر همان خدای جنگ احد است،خدای جبهه ها و دفاع مقدس و خدایی که خرمشهر را آزاد کرد همان خدای انتخابات است،ما فقط باید برای خدا کار کنیم و تکلیفمان را انجام بدهیم و در این راه از سرزنشها هرگز خسته نشیم و از ملامتها نترسیم ،حتی اگر در این راه 72 نفر باشیم...

نوشت از:الف- الف